انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم، در برگیرنده مخاطرات بزرگ است.
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸

دفتری از شعر و از عطربهار.....شروعشق یعنی یک تمنا , یک نیاز

زمزمه از عاشقی با سوز و ساز...............عشق یعنی چشم خیس مست او

زیر باران دست تو در دست او.........عشق یعنی ماتهب ازیک نگاه      

 غرق در گلبوسه تا وقت پگاه......................عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق

گرمی دست تو در آغوش عشق................عشق یعنی "بی تو هرگز .............................................. پس بمان

تا سحر از عاشقی با او بخوان.....................عشق یعنی هر چه داری نیم کن
 

         از برایش قلب خود تقدیم کن... 

ادامه مطلب شعر و معرفی چند فیلم خوب


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
تو به من خندیدی
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸

 تو به من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه !

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک.

وتو رفتی و هنوز....

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم!

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا ؟

خانه کوچک ما

سیب نداشت ..؟؟؟؟

ادامه مطلب کلیک کنید

 

 


ادامه مطلب...
comment نظرات ()