انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

امشب از آسمان دیده ی تو/ روی شعرم ستاره می بارد
نویسنده : احمدیان - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤

امشب از آسمان دیده ی تو/ روی شعرم ستاره می بارد/در سکوت سپید کاغذها /پنجه هایم جرقه می کارد /شعر دیوانه ی تب آلودم/شرمگین از شیار خواهشها /پیکرش را دو باره می سوزد /عطش جاودان آتش ها /آری آغاز دوست داشتن است/گرچه پایان راه ناپیداست /من به پایان دگر نیندیشم /که همین دوست داشتن زیباست /از سیاهی چرا هراسیدن (حذرکردن)/شب پر از قطره های الماس است/آنچه از شب به جای می ماند/عطر سکرآور گل یاس است/آه بگذار گم شوم در تو /کس نیابد دگر نشانه ی من/روح سوزان و آه مرطوبت /بوزد بر تن ترانه من/آه بگذار زین دریچه باز/خفته بر بال گرم رویاها /همره روزها سفر گیرم /بگریزم ز مرز دنیاها /دانی از زندگی چه می خواهم /من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو /زندگی گر هزار باره بود /بار دیگر تو ، بار دیگر تو /آنچه در من نهفته دریایی ست /کی توان نهفتنم باشد /با تو زین سهمگین توفانی /کاش یارای گفتنم باشد /بس که لبریزم از تو می خواهم /بروم در میان صحراها /سر بسایم به سنگ کوهستان /تن بکو بم به موج دریاها /بس که لبریزم از تو می خواهم /چون غباری ز خود فرو ریزم /زیر پای تو سر نهم آرام /به سبک سایه ی تو آویزم /آری آغاز دوست داشتن است /گرچه پایان راه نا پیداست /من به پایان دگر نیندیشم /که همین دوست داشتن زیباست/...

بخون ادامشو...


comment نظرات ()