انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

وقتی خمار می شوی از من عبور کن - من از شراب مست ترم ، لب بزن به من
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧

مرگ در آتش دستان خدا می جوشید

زندگی پا شد و پیراهن مشکی پوشید

میز صبحانه پر از حسرت و فنجان خالی

زندگی قهوه ی تلخی است که باید نوشید

 

ادامه در... ( ادامه مطلب)


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
پدرم ، دل وقتی از کنار شما دور می شود
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧

پدرم ، دل وقتی از کنار شما دور می شود

به حکم فاصله مجبور می شود

از دید من به درد تپیدن نمی خورد

در سینه مثل وصلة ناجور می شود

چشمانم از نگاه شما نور می گرفت

دور از حضور چشم شما کور می شود

از بس برای خاطرتان شور زد دلم

دارد شبیه لانة زنبور می شود

 

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
به آب زد بدنم را ، ولرم چشمانت
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧

 

به آب زد بدنم را ، ولرم چشمانت

و خیس می شود از فرط شرم ، چشمانت

بلور نازک تنهاییم ترک دارد

شکسته می شود از سرد و گرم چشمانت

 ادامه داره... (ادامه مطلب)


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
انگار که همدرد شقایق هستی
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧

امشب شب شکستن دستان آخر است

ای ابر غم ببار ، که باران آخر است

دندان چاه کینه دلم را جویده است

آری شکست خورده ام ، این خوان آخر است

امشب تمام سطح قفس را دویده ام

در پرسه های شهر ، خیابان آخر است

ابلیس مرگ روی سرم دست می کشد

اینکه به لب رسیده همان جان آخر است

قسمت نبود بودن و باید طمع برید

دیو سپید منتظر خوان آخر است

ادامه اشعار در( ادامه مطلب)


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
احساس نیاز من ، با ناز نمی میرد
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧

احساس نیاز من ، با ناز نمی میرد

تا ساز نفس دارد، آواز نمی میرد

در خاک تپیدن را آموخته ام ، اما

با کشتن یک گنجشک پرواز نمی میرد

ف . خ

مابقی اشعار در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
comment نظرات ()