انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

من به زندان دلت شوق اسارت دارم
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

من به زندان دلت شوق اسارت دارم
جرمم این است به دستان تو عادت دارم
من در آغوش پر از درد تو تکثیر شدم
که چونان کوه دماوند صلابت دارم
مثل یک پیچک عاشق که به پایت پیچید
تا دم مرگ در عشق تو سماجت دارم

-------------------------

باز آمدم که قول بیجا بدهی
یک لحظه اجازه ی تماشا بدهی
هر چند که عشق را حرامم کردی
من آمده ام که باز فتوا بدهی
گاهی به خودم به بودنم شک دارم
بر قصه آفریدنم شک دارم
 هر چند که عشق را حرامم کردی
 من آمده ام که باز فتوا بدهی

---------------

چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتاد

تو صبر از من توانی کردو من صبر از تو نتوانم


comment نظرات ()
تمام حس من نفس نفس بود
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

تمام حس من نفس نفس بود

ویک شب تا سحر فکر هوس بود

درون .... من غوغا به پا بود

ویک زن روی تخت بی سرصدا بود

نگاه توسنم تا برزن افتاد 

دلم میخواست تاابد اوباشد و من

تمام .... من درون دامن

بلند میشدازاو ای وای دختر

نمیشنیدم صدای نای دختر


comment نظرات ()
تو بازی میکنی بادست هایت بازگل یاپوچ
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

تو بازی میکنی بادست هایت بازگل یاپوچ/نمیدانم که چندین دست دیگر مانده ام تاپوچ/    نمیبازی ومی بازم مرتب ،خوب پیدا نیست/که چندیی سال خواهد بود دستت بسته اماپوچ /عزیزم گریه کن من خوب میفهمم ته تنهای/ برادرپوچ،خواهرپوچ،مادرپوچ وباباپوچ /تورفتی ومرا دق دادی و انگار شخصى گفت/که بعداز رفتن تو من شدم یک فرد تنها پوچ/تمام قصه هاى تلخ مادر رابلدبودم/کلاغی که فقط میگفت پایین پوچ وبالا پوچ/


comment نظرات ()
عمریست بدل حسرت دیدار تو دارم/
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

عمریست بدل حسرت دیدار تو دارم/دیدار جمال تو نه هرلاله عذاری/هشدار که من چون پر پروانه لطیفم/من را تو بزیر قدم خود نگذاری/در خاطرمن،با تو،خزان راه ندارد/تو سرو گل و لاله وریحان وبهاری/جان میدهم آسان برهت گرکه بدانم/برتربت من می کنی ای یار گذاری/یا سربگذاریم به دامان وصالت/یا سر برود در پی مقصود به داری/اکنون که  نه می دارم و نه طاقت تعزیز /یا رب برسان باده ای ازچشم خماری/ 


comment نظرات ()
چندیست که بیمار وفایت شده ام
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

چندیست که بیمار وفایت شده ام .در بستر غم چشم به راهت شده ام. این را تو بدان اگر بمیرم روزی، مسئول تویی که من فدایت شده ام

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست /گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند/یوسف به این رهاشدن از چاه دل مبند / اینبار میبرندکه زندانی ات کنند

تاک من بیدارشدو انگورهایم شد شراب/آ نکه نوشد مست در آغو ش من افتدکجاست ؟


comment نظرات ()
چه ساده دلانه!/شکار میکنی فقط /
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

چه ساده دلانه!/شکار میکنی فقط / به خیال خویش ./تو در خرابی ام شریکی/نگو که نه!   تو وسعت یأس مدام مرا /جاودانه کرده ای/به بذر نگاه خود /چه ساده خاتمه میدهی به یک کلام /بازی کسالت آوری /که جانم بسته است به آن :خدانگهدار!
ودل که لنگ میزند دراین شکست ناتمام


comment نظرات ()
دیدار چو بایاردهد دست چه سازم
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

دیدار چو بایاردهد دست چه سازم/باآنچه ازو در دل من هست چه سازم/من ساده دل تشنه ی صهبای محبت/بارند خراباتی سرمست چه سازم/ پیوند من ویار کنون بسته بموئیست/این رشته اگر یکسره بگسست چه سازم/او فتنه ی خوابیده من شعله سرکش /این هردو چو برخاست چه سازم/دل رازکف،آن دلبر سنگین دل بیرحم/بگرفت اگر از من وبشکست چه سازم/


comment نظرات ()
عشق خیابانی !!!
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری میپوشند
گرگ هایی که لباس پدری میپوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظرمیسنجند عشق ها را همه با دور کمر میسنجند
خوب طبیعی ست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد


comment نظرات ()
شخصیت چیست ؟؟؟
نویسنده : احمدیان - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر ، شخصیت مـــــــــــن چیزیه که من هستم ، اما برخورد من بستــــــــــــــــگی دارد ، به این که تــــــــــــــو کی هستی

 

امشب دلم از اما ســـــرشاراست فانوس به دسته کوچه ی دیدار است
آن گـونه تورا در انتظارم که اگر این چشم بــــخوابد آن یکی بیدار است

 

 


comment نظرات ()