انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

عقل پرسیدکه دشوارترازمردن چیست؟
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٧

عقل می گفت که دل منزل و مأوای من است،عشق خندیدکه یاجای تو یا جای من است،عقل پرسیدکه دشوارترازمردن چیست؟

عشق فرمود فراق ازهمه دشوارتراست...ن هرگز نشو مدیون احساس کی تا نباشدرایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی...

 ادامه داره ... بخون نظر یادت نشه

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net کلیک کنید


نهال عشق واقعی آهسته رشد می کند !

انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده . و همه هستی مسخّر و در اختیار ماست. هیچ چیزی ارزش اونوا نداره تا ما رو به خود ببنده و وابسته و زندانی خود کنه. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمیانی چون منو تو باشند نه بر عکس.
حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پست و محدودی تنزل داده و گره می زنی. خود را شکننده می کنی. افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس به نزدیکان و ... ، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود داره.
و اما عشق
منو تو یه چیزی فراتر از عشق داریم یه قرار صد ساله با هوش جذب موقعیت و درک طرفین ولی چیزی که تو نامش رو عشق گذاشتی من فکر میکنم عشق فراتر از هر گونه وابستگیست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام اونو عشق نذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میره، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه.
آره جونم عشق همیشه رو به تزایده . عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زنه، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را می بینه. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد  می شه ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کنه، کسی که وابسته به سکس می شه ، از بی نهایت پتانسیل خودش ، به لحاظ وابستگیش ، محروم می مونه . کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزینه. به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از کوچکترین چیزها لذت ببرند. از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند .گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن موسیقی باران و صدای عاشق رو بشنوند.با زبانمان کلام التیام بخش غم هم شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به هم ، هیجان زده می شویم.آره تنفس لذت بخش بوی یار و نوازش  دستهایمان بر صورت ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد .عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص.گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم منه خجالت زده ازحصار زمان در پیشگاه تو" را به خود بیفزا . روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی خودمان کن .آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند.
عشق منو تو بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.
ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.

با این چه کنم  ؟؟؟؟؟؟؟


comment نظرات ()