انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

خیلی تنهام
نویسنده : احمدیان - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥

تو اهسته می خونی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن که خیلی بی تو تنهایم

 

در عمق آروزی من است که در وجودت خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک قلب !

 

عکس تصویر تصاویر پیچک ، بهاربیست Www.bahar22.com

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

زمزمه دلتنگیهای دیگه در ادامه مطلب

 


عقل می گفت که دل منزل ومأوای من است،عشق خندیدکه یاجای تویاجای من است،عقل پرسیدکه دشوارترازمردن چیست؟عشق فرمودفراق ازهمه دشوارتراست

 

در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی تا نباشدرایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

 

اشکی که بی صداست‎ ‎

پشتی‎ ‎که بی پنا ست

دستی که بسته است‎ ‎

پایی که خسته است‎ ‎

قلب که عاشق است

حرفی که صادق است

شعری که بی بهاست

شرمی که آشناست

دارایی من است

 ارزانی شماست

 

گرچه پیرم توشبی تنگ درآغوشم گیر/تا سحرگه زکنار توجوان برخیزم.

 

فقط کسی معنی داشتن را می داند که طعم وابستگی را چشیده باشد.

 

سلام :اگرچه شربت لب هاى تو نصیب من است /چه روزهاست از آن شهد ناب محرومم/من آن ترانه ی بی معنی و هدر شده ام/مگر لبان تو روزی دهند مفهومم .

 

دورم زتو ای گلشن جانان چه نویسم/من مرغ ضعیفم به عزیزم چه نویسم/ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد/ با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم ؟

 

دارمت دوست به قدری که خدا میداند/راز این نکته فقط باد صبا میداند/ مطمئن باش که مهرت نرود از دل من/ مگر آن روز که در خاک شود منزل من/

 

حافظ زچشمان قشنگ توغزل ساخت ،هرکس که تورادیدبه چشمان تودلباخت ،نقاش عزل تاکه به چشمان توپرداخت ،دیوانه شدازطرزنگاهت قلم انداخت!

 

تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو.

 

تاعشق ترانه خوانه چشمان غم است... راه من وتو همیشه پرپیچ وخم است... ای حسرت روزهای بی برگشتم ...   صدبارکه عاشقت شوم بازکم است.

 

تاصحبت بوسه می شود می خندی/ باخنده تو راه بوسه را می بندی/بگذار ببوسمت نداردضرری /توهم عسلی هم غزلی هم قندی

 

بی دوست شبی.نیست که دیوانه نباشم , مستم اگر ساکن میخانه نباشم, دوست آن نیست که هر لحظه کنارش باشی , دوست آن است که هر لحظه به یادش باش(...)

 

بهار این نرمی از روی تو دارد/شرار این گرمی از خوی تو دارد/ دمی چون گل شکفتی در کنارم/هنوز آغوش من بوی تو دارد..

 

به همسرت نیکی کن، اگر همسر نداری به دوست دخترت، اگردوست دختر نداری تلاش کن، اگر تلاشت نتیجه ای نداشت خاک توسرت کن بی عرضه!

 

به چه مشغول کنم دیده ودل را که"مدام دل تورامی طلبد و دیده تورامی جوید

 

بلبل نیستم که برهرشاخه ای غوغاکنم. شمع هستم میسوزم و جان رافدایت میکنم. روزگاری است که من طالب رخسارتوأم فکر من باش که دراین شهر گرفتارتوأم گفته بودی که طبیب دل بیمار منی پس طبیب دل من باش که بیمارتوام

 

بابوسه به من کمی جوانی بدهید/ پیوسته شراب ارغوانی بدهید/البته دراین شهر مواظب باشید/دادیداگربوسه،نهانی بدهید.

 

این هم آخرین رباعی غیر تکراری :من بوسه بدون امتحان می گیرم/ تنها فقط ازلب جوان می گیرم/بوسیدن لب ثواب دارد خیلی/ از آن جهت است رایگان می گیرم.

 

آنچه زیباست عزیز نیست,آنچه عزیز است زیباست و تو عزیزترینی

 

یک جام پرازشراب دستت باشدتاحال من خراب دستت باشداین چندهزارمین شب بیخوابیست اى عشق! فقط حساب دستت باشد

 

 


comment نظرات ()