انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

جملات غصار از کوروش کبیر
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۸

جملات غصار از کوروش کبیر

 دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها - یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

ادامه داره ... و

احساس نیاز من ، با ناز نمی میرد

تا ساز نفس دارد، آواز نمی میرد

در خاک تپیدن را آموخته ام ، اما

با کشتن یک گنجشک پرواز نمی میرد

ف.خ

مطالب و شعرای محلی زیبا در ادامه مطلب

کپی لطفا با درج منبع . ممنون


اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

............................

از اول قستم این بود ، دائم دربه درباشم

و باید مثل مرغان مهاجر در سفر باشم

دلم می گیرد از این رفت و آمدهای بیهوده

نشد یکروز در یک جای دنیا مستقر باشم

دهان خانه از فرط تعجب باز می ماند

اگر روزی ببیند اتفاقاً پشت در باشم

سفر جاریست در رگ هام ، نبضم در قدم هایم

اگر آواره ام ، می خواهم از این بیشتر باشم

اگر روزی نگاه گرمتان بر من بیفتد ، آه

اقامت می کنم در چشمتان ، زنده اگر باشم

ف.خ

................

 

 

از بس که با من رفت و آمد کرد دنیا

آخر مرا مثل خودش بد کرد دنیا

رقصان تر از هر موج در جریان سیلاب

بودم ، ولی راه مرا سد کرد دنیا

حالا به چشمان تو هم ایمان ندارم

یعنی مرا در عشق مرتد کرد دنیا

در انتخاب بین بودن یا نبودن

اسطوره ها را هم مردد کرد دنیا

بیزارمان کرد از تمام آرزوها

از بس که هی باید نباید کرد دنیا

در آرزوی مرگ مردیم ، اینکه خوب است

بدتر از اینها نیز خواهد کرد دنیا

دارم سفارش می کنم دنیا نیایید

من آمدم اما مرا رد کرد دنیا

از آخرت پرسیدم ، اما در جوابم

تنها سکوتی سرد و ممتد کرد دنیا

ف.خ

.....................

امشب شب شکستن دستان آخر است

ای ابر غم ببار ، که باران آخر است

دندان چاه کینه دلم را جویده است

آری شکست خورده ام ، این خوان آخر است

امشب تمام سطح قفس را دویده ام

در پرسه های شهر ، خیابان آخر است

ابلیس مرگ روی سرم دست می کشد

اینکه به لب رسیده همان جان آخر است

قسمت نبود بودن و باید طمع برید

دیو سپید منتظر خوان آخر است

ف.خ

 


comment نظرات ()