انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

تو بازی میکنی بادست هایت بازگل یاپوچ
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

تو بازی میکنی بادست هایت بازگل یاپوچ/نمیدانم که چندین دست دیگر مانده ام تاپوچ/    نمیبازی ومی بازم مرتب ،خوب پیدا نیست/که چندیی سال خواهد بود دستت بسته اماپوچ /عزیزم گریه کن من خوب میفهمم ته تنهای/ برادرپوچ،خواهرپوچ،مادرپوچ وباباپوچ /تورفتی ومرا دق دادی و انگار شخصى گفت/که بعداز رفتن تو من شدم یک فرد تنها پوچ/تمام قصه هاى تلخ مادر رابلدبودم/کلاغی که فقط میگفت پایین پوچ وبالا پوچ/


comment نظرات ()