انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

من به زندان دلت شوق اسارت دارم
نویسنده : احمدیان - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

من به زندان دلت شوق اسارت دارم
جرمم این است به دستان تو عادت دارم
من در آغوش پر از درد تو تکثیر شدم
که چونان کوه دماوند صلابت دارم
مثل یک پیچک عاشق که به پایت پیچید
تا دم مرگ در عشق تو سماجت دارم

-------------------------

باز آمدم که قول بیجا بدهی
یک لحظه اجازه ی تماشا بدهی
هر چند که عشق را حرامم کردی
من آمده ام که باز فتوا بدهی
گاهی به خودم به بودنم شک دارم
بر قصه آفریدنم شک دارم
 هر چند که عشق را حرامم کردی
 من آمده ام که باز فتوا بدهی

---------------

چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتاد

تو صبر از من توانی کردو من صبر از تو نتوانم

 

از اول قرار بود وبلاگی در حوضه فیلم شعر موسیقی داشته یاشیم . اما آنقدر شعر مرا تحت تاثیر خود قرارداد که پاک از دو موضوع دیگر فراموش کردم ، با همکاری تعدادی از دوستان شاعرم دل را به دریا سپردمو نوشتمو هی نوشتم ، حال چه خوب یا چه بد ، کار دلست اگر با مائی همراه شو شاید دلت آرام گیرد



comment نظرات ()