انجمن شعرای نخبه ، سیما تربت

حـــذر از عشق ندانم , نتوانم

رابطه ای که با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه می یابد...مریم
نویسنده : احمدیان - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦

 

همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.

برخیز پرنده به قفس فکر نکن                          آزاد نمیشوی تو پس فکر نکن
در وسعت کوچکی که داری از عشق                پرواز کن و به هیچ کس فکر نکن 

جهت خوندن باقی مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید



1.      دل تنها عضوی است که با نگاه لمس می شود.

2.      دل تاری است که وقتی بشکند بهتر می نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندنی ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شیطان ، و تواضع از خاک ، انسان می سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسیر هر دو عالم است.

6.      حقیقت رنگ کردن مردم عینکی شدن خود است.

7.      زنی که جواهر است از جواهرات برای خویش بت نمی سازد.

8.      چشم دروغگو بیشتر از معمول پلک می زند.

9.      مطالعه یک کتاب تجربه یک زندگیست.

10.  لبخند طاق نصرتی بر دروازه دل است.

11.  کودکان خوبند اگر خلاف کردند بزرگترها را ادب کنید.

12.  رابطه ای که با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه می یابد.

13.  چاله شکست پر است از انسان های تندرو.

14.  دوست جدید دنیای جدید است.

15. همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.

16.  هر کس در هنگام شکست ها نشکند پیروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خیال خویش اسطوره هایی منحصر به فردند.

18.  زندگی ساختنی است نه گذراندنی.

19.  جهان بزرگتر از آن است که با کار تو خراب شود با گناه خود را خراب نکن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  ای انسان بمان برای ساختن و نساز برای ماندن.

22.  امروز فرصتی است برای جبران دیروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترین و زیباترین آرایش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور ندارید از گذشتگان بپرسید.

25.  کسی که هدف های بزرگ دارد بزرگ می میرد.

26.  در میدان عشق قاتل و مقتول محبوب یکدیگرند.

.......................................................


از تو میپرسم دوست
چه خبر از دل من ؟ که تو بهتر دانی که چه کردی با من

تو شکیبا بی شکیبم کردی

بنگر آنقدر غریبم کردی

که شبی از شبها من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم


زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو... چون راز نگه نمی دارد و گریه می کند


خنده ات رو به همه بده، ولی لبخندت را به یه نفر، عشقت را به همه بده،ولی وجودت را به یه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولی خودت عاشق یه نفر باش


من آموخته ام به خود گوش فرا دهم و صدایی بشنوم که با من میگوید این لحظه مرا چه هدیه میدهد نیاموخته ام گوش فرا دادن صدایی را که با من در سخن است و بی وقفه میپرسد من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد

نیاز و تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم به زیر ضربه های غم نیافتد خم به ابرویم مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن


عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیرباران دست تو در دست او عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق درگلبوسه تا وقت پگاه

ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که . من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا بداند غم شبها یم را.... تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را......... قانون دنیا تنهایی من است.............. و تنهایی من قانون عشق است.... و عشق ارمغان دلدادگیست........ و این سرنوشت سادگیست...........

راه رسیدن به مو فقیت پر از مشکلات است که باید با به کار گیری همه توان خویش در جهت رفع آنها برآیید و بدانید که هیچ کاری بی رنج و مشقت به سرانجام نرسیده و نخواهد رسید.


کسی که همه راهها را می جوید، همه را از دست می دهد انسان باید به خواسته درونی خود گوش فرا دهد و دل به هدفی مشخص بسپارد و دنبال کارهای متفاوت نباشدو تمام نیروی روانی و بدنی خود را صرف یک کار بخصوص با توجه به علایق ،امکانات و قابلیتهایش بنماید


بیا شب‌های هجران را سحر کن به عشق خود دلم را شعله‌ور کن در این شبهای سرد بی‌ترنم لبانم را پر از شیر و شکر کن


تبه کردم جوانی را کنم خوش زندگانی را چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را


سکوت راب هانه کنی که عشق خواندنی شود! *بخوان که از صدای تویترانه ماندنی شود

 

...............................................

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آواز بخوان

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

): نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می‌کنه احساس می‌کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی

................................................................

عزیزم زندگی همیشه بهار نیست

گاهی ابر خزان بر آن سایه می افکند

و دست بی وفایی روزگار با وفا ترین دوستان

را از هم جدا می کند

اگر روزی چنین شد تو نیز به این نوشته بنگر

وبخاطر خاطراتم اشک بریز...؟

زندگی زیباست عشق رویاست محبت تنهاست دوستی از همه والاست

از آن زمانی که هنر دوستی را فهمیدم فقط تو را می بینم

که تکه گاهی از محبت هستیم و من در این میان

چون پرندگان آشیان گم کرده در جستوجوی پناهگاه مطمئن تو را یافتم

دوری ات را نمی توان تحمل کرد ولی چه توان کرد

که رسم روزگار چنین است

-----------

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد آری
در ... آورترین لحظه های انتظار

زندگی را در رویاهای خویش دنبال کنم
رد رویاها
و در امید ها

اگر ابرها گریستن را فراموش کنند

اگر پرندگان پرواز را فراموش کنن

اگر انسانها محرومحبت را فراموش کنن

من هرگز تو را فراموش نمی کنم

برای رسیدن به تو سوگندها نوشتم بروی گلبرگ های زیبای گل شقایق

وحال برای رسیدن به جدایی اشکم را با یاد تو می ریزم و عشقم را با یاد

شقایق پرپر می کنم تا فراموش کنم لحظه های با تو بودن را

----------

روز به خورشید عادت دارد٫ شب به ماه و ستاره ها...
شاخه ها به بهار٫ میوه ها به تابستان
...
کشتیها به دریا٫ ماهیها به رود
...
پنجره ها به گشوده شدن٫ به کمى هواى تازه
...
بادبان افراشته به بادها عادت دارد
ارس به سیلهاى خروشان
...
آئینه به زیبایى
...
شانه به گیسو
...
انسان غریب به وطن عادت دارد
...
کوهها به مِه
...
روزها ی جدایی به من
....
من به تو....

-----------

بی تو چگونه باورم شود
برگهای زرد باغ دوباره سر سبز می شود
ای مسافر همیشگی بی تو من به انتها رسیده ام
از کدام آشنایی
از کدام عشق با تو گفتگو کنم
من به سوگ عاطفه ها نشسته ام
بی هدف به هر طرف کشیده می شوم
به یاد تو عزیز سفر کرده
از چشمم چون اشک سفر کردی بی تو چه کنم

...................

بازی روزگار را نمیفهمم! من تو را دوست می دارم، تو دیگری را، دیگری مرا... و ما همه تنهاییم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

چرا غمگینی؟عاشق شدم!!!! آیا عشق شیرین است؟بله....شیرین تر از زندگی!!!! چرا تنهایی؟ویژگی عاشق هاست!!!! لذت تنهایی چیست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا می روی؟برای اینکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پیش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بی رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را می پرستم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

وقتی که من دارم فکر می کنم وتو داری فکر می کنی که من دارم به چی فکر می کنم دوست دارم که فکر کنی که دارم به تو فکر می کنم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

کاری نکنیم که روزی حتی خودمان هم باور نکنیم که داریم دروغ می گوییم آن هم به خودمان و کاری نکنیم که روزی به خدا هم دروغ بگوییم و ای کاش روزی مردم با صداقتی همچون صداقت چشمهاشان با هم سخن بگویند پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت ای وای من که قصه دل نا تمام ماند

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اگر ان شب نگاهم نمی کردی اگر در ان شب تاریک بر این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی اگر در اولین حرفم باورم نمی کردی اگر نمی ماندی و می رفتی من دیگر این که هستم نبودم

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

ای آفتاب خوبان، میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت غلام همت آن رند عاقبت سوزم که در گدا صفتی کیمیاگری داند

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هست که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هیچ ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من.. گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانیم را حس نکرد

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانه‌هایت / به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 


comment نظرات ()