خالی ترین ظرف ها . بلند ترین صداها را می دند .

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند-----------------------------------تنها کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند.------------------------------------پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند----------------------------------------سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری. خواهی دید که بسرعت ناپدید می شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی-----------------------------------اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید ، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد.-----------------------------------------بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است-----------------------------------خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید.-------------------------------------------در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد

---------------------------------

عشق در لحظه پد ید می آید.دوست داشتن در امتداد زماناین اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن استعشق معیارها را در هم میریزد.دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شودعشق ناگهان وناخواسته شعله می کشد.دوست داشتن از شناختن و خواستن سر چشمه می گیردعشق قانون نمی شناسد.دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی استعشق فوران می کند چون آتشفشان وشره می کشد چون آبشاری عظیم.دوست داشتن جاری می شودچون رودخانه ای بر بستری با شیب نرمعشق ویران کردن خویشتن است.دوست داشتن ساختنی عظیمعشق دق الباب نمی کند/مودب نیست/حرف شنو نیست/درس خوانده نیست/درویش نیست/حسابگر نیست/مطیع نیست/عشق دیواررا باور نمی کند/کوه را باور نمی کند/زخم دهان باز کرده را باور نمی کند/مرگ را باور نمی کند/عشق در وهله پیدایی دوست داشتن را نفی می کند. نادیده می گیرد. پس می زند. له می کند. می گذرددوست داشتن نیز نا گزیر در امتداد زمان عشق را دود می کند به آسمان می فرستدوچون خاطره ای حرام فرشته نگهبانی بر آن می گماردعشق سحر است.دوست داشتن باطل السحرعشق و دوست داشتن از پی هم می آیند.اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنندمیان عشق و دوست داشتن هیچ نقطه ی مشترکی نیست.از دوست داشتن به عشق می توان رسیدواز عشق به دوست داشتن.اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست.از نوعی به نوعی است.از خمیره ای به خمیره ای ...و فاصله ای ست ابدی میان عشق و دوست داشتن که برای پیمودن این فاصله یا باید پرید یا باید فرو چکید ....شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز می کنندنوشتن بر خاک آسانتر و بر سنگ سخت تر استبا انگشت بر خاک می نویسی و با تیشه بر سنگ نوشته های خاکی مهمان اولین نسیم استو نوشتن سنگی مهمان تمام تاریخزندگی را بر خاک می نویسی یا بر سنگ ؟.....ترن آهسته می لغزید و می بردنگاه حسرت آلودی به همراهسرشکی موج زد در نرگسی مستبرآمد بر لبی از سینه ای آهخداحافظ! لبی جنبید و گفتیکه جانی با تنی بدرود می کرددر آنسوی افق، با کوه، خورشیدوداعی تلخ و خون آلود می کردچراغ آفتاب آهسته می مردجهان در چشم من تاریک می شدقطار آهسته می نالید و می رفتبآغوش افق نزدیک می شدبه گوشم ناله اش زان دور می گفتکه دیگر روزگار عاشقی مُردبهار آرزو «او» بود تا رفتشکفته گلبن امید، پژمرد ................

با باد خواهم رفت؛ روزی عاقبت


در انتهای فصل سرد شاید

خواهم خوابید تا امید دیدن یک رویا را خواب بینم

تا شاید؛در آن سوی اتفاق

خنده ات را بدون دلهره خداحافظ ؛ مزمزه کنم

یا که کوله بارم را سرانجام جایی از روی شانه های خستگی ام خالی کنم

کوله باری که مانند ناقوسی بزرگ،با هر قدم

با صدای دل ریشش تنها و تنها من را بیدار می کند

دیگر آرزوی اقاقیا را نمی خوابم

آن روز های پرجهش ؛ جوان ناکام شد

حالا کنار شوخی دلدادگی ها،رویای خواب را می خوابم

می خواهم سپیدی یک تن پوش را با سردی یک دل تاخت بزنم

تا عاقبت بالای بلندای تپه ای بادگیر ؛خاکسترم را خود باد دهم
.....................

کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم


کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پر پر شویم

کاش دلتنگ شقایق هم شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را باخطوط دوستی مبهم کنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشمهای خفته را رنگی رنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلب مان را بشکند با نگاه خسته ای ویران کنیم

کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم

کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرفهای قلب مان را بشنود
..................هوا ترست به رنگ هوای چشمانتدوباره فال گرفتم برای چشمانت اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیاقبول کن که بریزم به پای چشمانت بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر داگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاستکه مانده در عطش کوچه های چشمانت تمام آینه ها نذر یاس لبخندتجنون آبی در یا فدای چشمانت چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موجبه لحن نقره ای و بی صدای چشمانت تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آییدر انتظار چه خالیست جای چشمانت به انتهای جنونم رسیده ام اکنونبه انتهای خود و ابتدای چشمانت من و غروب و سکوت و شکستن و پاییزتو و نیامدن و عشوه های چشمانت...................وقتی غم چنگ میزنه به قلبتوقتی تنهایی میشه همدم و مونستوقتی توی آینه حرف میزنی با خودت وقتی شادی سکوت میکنهوقتی غم پایکوبی راه می اندازهوقتی اشک رقص کنان رژه میرهوقتی سرما توی دستات لونه میکنه وقتی اعتراض در چاهی مدفون میشهوقتی رودخونۀ فریاد ته گلوت خشک میشهوقتی شکایت به سد محکمی برخورد میکنه چه باید کرد ؟...............................کاش می دانستماز اوج کدامین قلهاز دل کدامین شباز عمق کدامین جنگل خواهی آمدتا برایت قلبم، این بزرگترین سرمایه ام را پیش کش آورم .....انتظار شکست هر چه غم است تو که هر لحظه بی قرار منیبا تو جانی دوباره می گیرم تو که پایان انتظار منیخوش بحالم که با تو سرمستم در ره عشق تک سوار منیمهر تو نقطه عروج من است خوش بحالم که غمگسار منیهمه عالم اگر زمن بگسست باز هم خوب من ، کنار منیتو شکوفاترین بهار منی مهر بانوی من ، نگار منی .......................... عشق در لحظه پد ید می آید.دوست داشتن در امتداد زماناین اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن استعشق معیارها را در هم میریزد.دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شود....................چرا آن سوی فرداها؟ بیا امروز ای با ما بیا امروز ما را در هجوم درد باور کن .........................تهاجم می کند توفان به احساس لطیف من بیا آرامش آ بی ، بیا برگرد باور کنفقط یک شب دلم را در هجوم درد باور کن مرا دیوانه کرد این درد، ویران کرد باورکن.................ای دوست به دوستی قرینیم ترا هرجا که قدم نهی زمینیم ترادر مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا

...............................................................

 Take into account that great love and great achievements involve great risk بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم، در برگیرنده مخاطرات بزرگ است.  به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.  دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد  وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم .  Follow the three R’s: Respect for self, Respect for others and Responsibility for all your actionsسه اصل را دنبال کن: محترم داشتن خود، محترم داشتن دیگران ،جوابگو بودن در قبال تمام کنش های خود  پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.  آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه کند:و آن هنگامیست که بخواهد دست دیگری که بر زمین افتاده بگیرد تا اورا بلند کند کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت .  اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است. اگر دروغها به اندازه سنگها سنگین بودند . بسیاری از افراد راستی را ترجیح می دادند .  کالاهای که زیاد در معرض تماشایند . زود رنگ خود را از دست می دهند  خالی ترین ظرف ها . بلند ترین صداها را می دند .  بهترین نوع آشنای . آشنای قلوب با یکدیگر است سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .  کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک . براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند ، زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند . شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد .  بر عیب  خو د  بینا  باش  و عیب  کسان  مگو در جواب  تعجیل  منما  , نا پرسیده  مگوی ,  دل  را  بازیچه  دیو مساز تا  به  محاسبه  خود  نپردازی  در  دیگران  شروع  مکن اندک  خود  را  بهتر  از بسیار  دیگران   دان دوستی  خد ا را  در  کم  آزاری  دان سعادت  دنیا  و آخرت  را  د ر صحبت  دانا شناس فخر  به  فقرا  مفروش  و با ایشان  محبت  کن به  حکم  خد ا راضی  باش کسی را به  سخن  رنجه مکن , مال  را  عاریت  دان بدان  که هزار دوست کم است و یک  دشمن  بسیار از مردم  نو کیسه  وام  مخواه مردم  را  در غیبت همان  گوی  ,  که  به  روی  توانی  گفت درویشان  را نا امید  باز مگردان . حاجت  برادران  مومن  را  کاری  بزرگ  بدان نیکویی  خود  را  به  منت  بر  زبان  میار مردم  را  در  بدی  مدد مکن وفا از جوانمرد  طلب  که جوانمرد  چون  دریاست  و بخیل  چون  جوی , در از دریا  جوی  نه  از جوی دوستی او را شاید در وقت  خشم  بر تو  ببخشاید در رعایت  دلها  بکوش دوست  را  در  وقت  خشم  آزمای  و مصاحب  را در نیستی  تجربه  نمای به هر کجا  که  باشی  خدا را  حاضر  دان هرگاه  به  نماز ایستادی   فکر  کن    آخرین   نما ز  تو  ا ست چشم  طمع  از  جان  و  مال  و    مردم  بردار  تا  همه  تو  را  دوست  بدارند از عیبی  که در توست  دیگران  را  ملامت مکن , طاعت  نکرده دعوی  کرامت مکن کار تنها  نه  به  روزه  و  نماز است ,  کار  به شکستگی  و نیاز است نماز کردن زیاد کار پیرزنان است , روزه داشتن  بی  صدق  صرفه جویی در نان است حج رفتن تماشای  جهان است , نان دادن  کار مردان است با اینهمه افضل عبادات نماز است , خاصه وقتی که به عجز و نیاز است هر که  دانست  که خالق  در حق  خلق  تقصیر نکرد از بد پاک شد و هر که دانست که قسام  قسمت  روزی  بد  نکرد  ازحسد  پاک  شد سخن  جز  به  راستی  مگوی صحبت  با خلق  دردی  است که  درمانش  تنها یی  است هر چند که نفس  طالب  بقا ست  اما  بقا ی  جاویدان  در فنا است زبانت را به  دشنام عادت  مده به غم کسان شادی مکن , در جایگاه تهمت مرو هر که از ملامت  نترسد از او بگریز سر خود را با زن مگو دنبال  سرگرمیها ی  ناروا  مثل  دود و مشروب  و از این دست  مرو که  زندگیت را به باد می دهی بیمار و نادان  و مست  را  پند  مده شغل اگر چه خرد باشد  به  نا آزموده  مفرمای دوستان  را از عیب  ایشان  آگاه  کن از دوست به یک جور و  جفا کرانه مگیر چون  به  خانه ی  کسان  در آئی  چشم  را  صیانت  کن مردم را به معامله بیازمای   آنگاه  دوستی  کن مردم  را به  چرب  زبانی  مفریب با صاحبدلان  دولت مناکحت  مکن  که  کم  آیی 

بدان  را  طعنه  مزن

 رعیت  بی اطاعت  را رعیت  مدان در  جهانگردی  سلاح  و سخاوت  را  مدار  ساز به  عیب  خود  بینا  باش  تا  به  جایی  بر سی مشورت  با  دشمن  مکن  و  چون  کردی   از گفت  او  حذر  کن خود  را  از  معتمدان  گردان  تا  همه  به تو اعتماد  کنند به  زیارت  مردگان   و  زندگان  برو راحت  را   از  رنج  طلب  , خلق  را  دوست  دار  و  مال  را  دشمن در  آن  را  کوش  تا زنده شوی  و  دست  می  جنبان  تا  کاهل  نشوی  و  روزی  از  خدا یتعالی  دان تا  کافرنشوی صحبت  با  خردمندان  دار پای  از گلیم  خود  دراز  مکن به  ظاهر هر  کسی  فریفته  مشو از  نیکان  برادری  گیر , از  معصیت  بگریز چون  پیش  بزرگان  و  هنرمندان   بنشینی  همه  گوش  باش  و چون  سخن  گویند  تو  خاموش باش سرمایه ی عمر را مغتنم  شمار نادان  را  زنده  مدان 

/ 0 نظر / 10 بازدید